محمد باقر ملكيان

62

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )

براى اين‌كه هرانسانى اين فطرت را دارد كه فضيلت را تشخيص دهد و كم و زياد آن را بفهمد ، پس هرانسانى مىتواند در فضيلت‌هايى كه در خودش و يا در غير خودش سراغ دارد ، فكر كند ، و آن‌گاه آن را در هرحدى كه درك مىكند ، با فضيلتى كه قرآن مشتمل بر آن است مقايسه كند ، آن‌گاه به حق و انصاف داورى نمايد ، و فكر كند ، و انصاف دهد كه آيا نيروى بشرى مىتواند معارفى الهى ، و آن‌هم مستدل از خود بسازد آن‌گونه كه با معارف قرآن هم‌سنگ باشد و واقعا و حقيقتا معادل و برابر قرآن باشد ؟ و آيا يك انسان اين معنا در قدرتش هست كه اخلاقى براى سعادت بشر پيشنهاد كند ، كه همه‌اش براساس حقايق باشد ؟ و در صفا و فضيلت درست آن‌طور باشد كه قرآن پيشنهاد كرده ؟ ! و آيا يك انسان مىتواند احكام و قوانينى فقهى تشريع كند ، كه دامنه‌اش آن‌قدر وسيع باشد ، كه تمامى افعال بشر را شامل بشود و در عين حال تناقضى هم در آن پديد نيايد ؟ و نيز در عين حال روح توحيد و تقوى و طهارت مانند بند تسبيح در تمامى آن احكام و نتائج آنها ، و اصل و فرع آنها دويده باشد ؟ و آيا عقل هيچ انسانى كه حداقل شعور را داشته باشد ، ممكن مىداند كه چنين آمارگيرى دقيق از افعال و حركات و سكنات انسانها ، و سپس جعل قوانينى براى هرحركت و سكون آنان ، بطورى كه از اول تا به آخر قوانينش يك تناقض ديده نشود از كسى سر بزند كه مدرسه نرفته باشد ، و در شهرى كه مردمش باسواد و تحصيل‌كرده باشند ، نشوونما نكرده باشد ، بلكه در محيطى ظهور كرده باشد ، كه بهره‌شان از انسانيت و فضائل و كمالات بى شمار آن ، اين باشد كه از راه غارتگرى ، و جنگ لقمه نانى به كف آورده ، و براى